معنی منهضم
5 بازدید
[ مُ هَ ضِ ] (ع ص) گواره شونده. (آنندراج). زودگوار. (از منتهی الارب). گواریده. (یادداشت مرحوم دهخدا). طعام هضم شده و به تحلیل رفته و طعام گواراشده. (ناظم الاطباء): اول غذا تا منهضم نگردد، دیگر زن حامله تا حمل ننهد. (سندبادنامه ص ۶۲). || شکوفهٔ خرما چسبیده در غلاف. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «منهضم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضم» برای سرودن شعر