معنی منهزم

معنی منهزم

5 بازدید
[ مُ هَ زِ ] (ع ص) از میان جنگ گریزنده و لشکر شکست خورده. (غیاث) (آنندراج). شکست خورده و شکسته شده و لشکر شکست خورده و مغلوب شده و فرارکرده. (از ناظم الاطباء). شکست خورده. به هزیمت شده. گریخته. شکسته (در جنگ). شکسته (سپاه). (یادداشت مرحوم دهخدا): طالب و صابر و بر سرّ دل خویش امین غالب و قادر و بر منهزم خویش رحیم. ابوحنیفه (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۸۹). مال شد در جهان چو منهزمی تا بر او یافت جود تو ظفری.مسعودسعد. وآنکه در آن دشت روی منهزمان دید دیده اش مأخوذ علت یرقان است. مسعودسعد. اقوال پسندیده مدروس گشته... و حق منهزم. (کلیله و دمنه). او را منزعج و منهزم از آن خطه بیرون انداخت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۰۱). - منهزم ساختن؛ منهزم کردن. (ناظم الاطباء). شکست دادن. - منهزم شدن؛ شکست خوردن و فرار کردن و مغلوب شدن. (ناظم الاطباء). شکست خوردن. (زمخشری): هر شاه کو ز لشکر تو منهزم شود بسته ره هزیمتش از کوهسار باد. مسعودسعد. هر دو فرقه از هم متفرق و منهزم شدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۴۳). شد منهزم از کمال عزت آن را که جلال حیرت آمد.حافظ. - منهزم کردن؛ شکست دادن و غالب آمدن بر دشمن. (ناظم الاطباء). - منهزم گردیدن؛ منهزم شدن. منهزم گشتن : قوهٔ خرد منهزم گردد و بگریزد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۹۷). || عصای شکافته و کفته شونده چندانکه آواز برآید از وی. (آنندراج). عصایی که با صدا شکسته شود. (ناظم الاطباء). رجوع به انهزام شود. || چیزی که در آن از خلانیدن انگشت مغاک باشد. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «منهزم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید