معنی منهر
8 بازدید
[ مَ هَ ] (ع اِ) جای آب کند جوی. || جوی خرد در قلعه که از آن آب در قلعه روان گردد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ هِ ] (ع ص) رانندهٔ آب و خون و جز آن. || فراخ کنندهٔ جوی. (آنندراج). آنکه پهن و فراخ میکند. (ناظم الاطباء). || زخم فراخ زننده. (آنندراج). آنکه زخم عمیق و عریض وارد می آورد. (ناظم الاطباء). || آهسته دونده. (آنندراج). اسبی که آهسته می دود. (ناظم الاطباء). || زن فربه. || چاه کن که تا به آب رسد. (آنندراج). آنکه چاه می کند تا به آب رسد. || آنکه کاری را در روز می کند. || آنکه به نیکویی نمی رسد. || رگی که به شدت خون می افشاند و بازنمی ایستد. (ناظم الاطباء). رجوع به اِنهار شود.
کلمات همقافیه با «منهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر