معنی منهدم
6 بازدید
[ مُ هَ دِ ] (ع ص) ویران شونده و عمارت افتاده و ازهم ریخته. (غیاث) (آنندراج). ازهم ریخته و ویران شده و خراب گشته. (از ناظم الاطباء). ویران. فروافتاده. بیفتاده. خراب. ویران شده. (یادداشت مرحوم دهخدا): مگر ندانید که رکن دولت منهدم و حد مملکت منثلم گردید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ ص ۴۴۳). رجوع به انهدام شود. - منهدم شدن؛ فرودآمدن. فروافتادن. (یادداشت مرحوم دهخدا). ویران شدن.
کلمات همقافیه با «منهدم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر