معنی منه

معنی منه

19 بازدید
[ مِ هُ ] (ع حرف جر +ضمیر) در عربی به معنی از او. (برهان) (آنندراج): و منه؛ و از اوست. او راست. (یادداشت مرحوم دهخدا). حاشیة منه؛ حاشیه ای که خود مؤلف متن کرده است. من المؤلف. (یادداشت ایضاً).
[ مَ نَ هْ ] (اِ) فک اسفل که چانه و مرتبهٔ پائین دهان باشد. (برهان). فک را گویند و آن را چانه نیز نامند. (جهانگیری). زنخ که آن را چانه نیز گویند و این لغت ماوراءالنهر است. (فرهنگ رشیدی) (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). فک. چانه. و هر حیوان را دو منه است اعلی و اسفل. (یادداشت مرحوم دهخدا): کوس تو از خوردنی هر روز کاز اندر منه باز بر پشت و قفا و سفت سیلی و عصا. عسجدی (یادداشت مرحوم دهخدا). فک را به شهر مرو منه میگویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی) (یادداشت مرحوم دهخدا). شکستگی منه و دندانخانه که به تازی اللحی گویند. شکستن منه بیشتر سوی اندرون بود و اگر منهٔ چپ شکسته شود... و اگر منهٔ راست شکسته بود. (ذخیره خوارزمشاهی) (یادداشت ایضاً). - منه برسوئین ؛ فک اعلی. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی) (یادداشت ایضاً). - منه فروسوئین ؛ فک اسفل. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی) (یادداشت ایضاً).
[ مَ نَ ] (اِ) مینا را در ایران منه میگفتند و آن بر دو قسم بود: منهٔ مادی که به وزن امروز ۵۶۱ گرم بود و منهٔ پارسی که معادل ۴۲۰ گرم بود. (ایران باستان ج ۲ ص ۱۴۹۷). رجوع به تالان شود.

کلمات هم‌قافیه با «منه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید