معنی منمحی
4 بازدید
[ مُ مَ ] (ع ص) سوده شونده و پاک گردنده. (آنندراج). محوکرده شده و حک کرده شده و پاک کرده شده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «منمحی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حی» برای سرودن شعر