معنی منقوض
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) بنا و تاب رسن و جز آن باز کرده. (آنندراج). تاب بازکرده شده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || خراب و ویران کرده شده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شکسته. بشکسته. (یادداشت مرحوم دهخدا) (از اقرب الموارد). || (اصطلاح عروض) جزئی که در آن نقض داخل شده باشد و نقض چنان است که حرف هفتم ساکن از مفاعلتن را حذف کنند و حرف پنجم ساکن گردانند، مانند حذف نون و ساکن گردانیدن لام آن. (از اقرب الموارد). زِحافِ مفاعلن از رکنِ مفاعلتن.
کلمات همقافیه با «منقوض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وض» برای سرودن شعر