معنی منقطعه
9 بازدید
[ مُ قَ طِ عَ / عِ ] (از ع، ص) منقطعة. ج، منقطعات. رجوع به منقطع و منقطعة شود. || متعه و زن صیغه که عقد او دائمی نباشد و میژو نیز گویند. (ناظم الاطباء). زن که به صیغهٔ تمتع حلال مردی شده است. زن که نکاح شده به نکاح انقطاعی. متعه. زن صیغه. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به صیغه شود.
کلمات همقافیه با «منقطعه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عه» برای سرودن شعر