معنی منقر
8 بازدید
[ مُ قِ ] (ع ص) شیر نیک ترش. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ قُ ] (ع اِ) چوب کنده کرده جهت شراب. ج، مناقیر. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). چوب ناودار جهت ساختن شراب. (ناظم الاطباء). || چاه خرد و سرتنگ. (مهذب الاسماء). چاه خرد تنگ سر در زمین درشت یا چاه بسیارآب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || حوض. ج، مناقر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). حوض. (اقرب الموارد).[ مِ قَ ] (ع اِ) میتین. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کلنگ. ج، مناقر. (از اقرب الموارد). || اسکنه. ج، مناقر. (مهذب الاسماء). || چوب کنده کرده برای شراب. (منتهی الارب). چوب ناودار جهت ساختن شراب. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || چاه تنگ سر یا چاه بسیارآب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || حوض. ج، مناقر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). حوض. (اقرب الموارد).[ مُ نَ قْ قَ ] (ع ص) منقرالعین؛ مرد که چشمش در مغاک فرورفته باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «منقر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قر» برای سرودن شعر