معنی منقذ
6 بازدید
[ مُ قِ ] (ع ص) رهاننده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نجات دهنده. رهاکننده. خلاص کننده: المنقذ من الضلال . (از یادداشت مرحوم دهخدا): خرگوش گفت... ترا به حیلتی ارشاد کنم که منقذی باشد از این غرقاب که درافتاده ای. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۹۵). || یک سوگرداننده. (آنندراج) (از منتهی الارب). رجوع به انقاذ شود.
کلمات همقافیه با «منقذ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قذ» برای سرودن شعر