معنی منقاف
6 بازدید
[ مِ ] (ع اِ) نول مرغ. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). منقار مرغان. (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). || گوش ماهی. (مهذب الاسماء). نوعی از شبه سپید که آن را مورچه خوانند یا استخوان جانورکی است دریایی که از آن کاغذ و جامه را جلا دهند. (منتهی الارب) (آنندراج). صدف دریایی که بدان کاغذ را مهره کشند و جلا دهند. (ناظم الاطباء). استخوان جانورکی دریایی که در وسط آن شکافی است و با آن کاغذ و جامه را صیقل دهند و گویند قسمی از گوش ماهی است. (از اقرب الموارد). ودعة. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به ودعة شود. || نوعی از سوسمار. (ناظم الاطباء). || نوعی از وزغ. (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط).
کلمات همقافیه با «منقاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر