معنی منفلق
5 بازدید
[ مُ فَ لِ ] (ع ص) شکافته و پاره گردنده. (آنندراج). شکافته شده و پاره پاره گردیده. (ناظم الاطباء). دریده. چاک خورده. || طلوع کرده. دمیده : غنچهٔ امانی منفتق، صبح آمال منفلق. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۲۸).
کلمات همقافیه با «منفلق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لق» برای سرودن شعر