معنی منفق
8 بازدید
[ مُ فِ ] (ع ص) نفقه دهنده. (غیاث) (آنندراج). نفقه دهنده و خرج کننده. (ناظم الاطباء): اگر نه آنستی که این یتیم بی مشفقی و منفقی بماند... (سندبادنامه ص ۱۴۹). || آنکه انفاق می کند و پول خرج می نماید. (ناظم الاطباء). انفاق کننده. آنکه در راه خدا چیزی ببخشد: {/B اَلصََّابِرِینَ وَ اَلصََّادِقِینَ وَ اَلْقََانِتِینَ وَ اَلْمُنْفِقِینَ وَ اَلْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحََارِ. ۱-۱۰۳:۱۷/}(قرآن ۳/۱۷). «صادقین» بوبکر بود و «قانتین» فرخ عمر «منفقین» عثمان، علی «مستغفرین» آمد به هم. سنائی (دیوان چ مصفا ص ۱۹۸). منعم منفق سخی... شهاب الاسلام والمسلمین... (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۲۹۷). کای خدایا منفقان را سیر دار هر درمشان را عوض ده صدهزار.مولوی. || آنکه به زودی و آسانی آراسته میکند متاع و کالای خود را. (ناظم الاطباء).[ مُ فَ ] (ع ص) منفق علیه؛ کسی که قانوناً استحقاق اخذ نفقه را از دیگری دارد. واجب النفقه. (ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی).[ مُ فَ ق ق ] (ع ص) گشاده. (آنندراج). گشاده شده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به انفقاق شود.
کلمات همقافیه با «منفق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فق» برای سرودن شعر