معنی منفضح
4 بازدید
[ مُ فَ ضِ ] (از ع، ص) از پرده برون افتاده. پرده دریده. رسوا. مفتضح : مخدرات ضمیر از تو منفضح گشتند از آن، بریده زبان و سیاه رخساری. کمال الدین اسماعیل (دیوان چ بحرالعلومی ص ۳۴۲).
کلمات همقافیه با «منفضح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضح» برای سرودن شعر