معنی منفرج
7 بازدید
[ مُ فَ رِ ] (ع ص) دارای فرجه و گشاده. (ناظم الاطباء). باز. گشاد. گشاده. گشوده. (یادداشت مرحوم دهخدا). - زاویهٔ منفرج؛ زاویهٔ منفرجه. (ناظم الاطباء). رجوع به منفرجه شود. - مثلث منفرج الزاویه؛ مثلثی که یکی از زوایای آن بیش از نود درجه باشد. || رخنه و شکاف دار. (آنندراج). شکاف دار و رخنه دار. (ناظم الاطباء). شکافته. و گاه گاه منفرج و منقشع می گردد و به طریق وجد دل از لمعان آن نور ذوق می یابد. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۷۵). || دور و علیحده و جدا. || دارای راحت و آسایش و خشنود و کامران و رسته از اندوه و غم. (ناظم الاطباء). رجوع به انفراج شود.
کلمات همقافیه با «منفرج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رج» برای سرودن شعر