معنی منفخ
6 بازدید
[ مِ فَ ] (ع اِ) دمهٔ آهنگران. ج، منافخ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دمهٔ آهنگران و آن پوست حیوان باشد که از آن باد به آتش می رسانند. (غیاث) (آنندراج). منفاخ.[ مُ نَ فْ فِ ] (ع ص) آنچه که باد در شکم بسیار پیدا کند. (غیاث) (آنندراج). باددار. نفاخ . (یادداشت مرحوم دهخدا). چیزی که در جوهر آن رطوبت غریبهٔ غلیظه باشد و چون حرارت غریزی در آن رطوبت عمل کند به باد تبدیل شود و به علت کثرت و غلظت تحلیل نشود و باقی اجزای آن غذا و دوا گردد مانند لوبیا و زنجبیل. (از کشاف اصطلاحات الفنون). رجوع به همین مأخذ و کتاب دوم قانون ص ۱۵۰ شود.[ ] (ع اِ) نوعی مار. (دزی ج ۱ ص ۷).
کلمات همقافیه با «منفخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فخ» برای سرودن شعر