معنی منفجر

معنی منفجر

6 بازدید
[ مُ فَ جِ ] (ع ص) گشوده شده و چشمهٔ برآمده. (ناظم الاطباء). شکافته. - منفجر شدن؛ ترکیدن. - منفجر شدن چشمه؛ بردمیدن آب از چشمه. (یادداشت مرحوم دهخدا): ینابیع حکمت از دل او منفجر شود. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۱۶۲). - منفجر شدن دنبل؛ گشوده شدن دنبل. (ناظم الاطباء). - منفجر شدن قرحه؛ سر بازکردن آن. (یادداشت مرحوم دهخدا). - منفجر گردیدن؛ جاری شدن. روان شدن : چون درخت ارغوان گردد رعافش منفجر چون زند باد خلافش کوهها را بر مسام. کمال الدین اسماعیل (دیوان چ بحرالعلومی ص ۳۱۹). || آب روان. (آنندراج). آب روان شده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). || بامداد روشن. (آنندراج). بامداد روشن گردیده و سپیدگردیدهٔ آخر شب. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). || بلاهای رسنده از هر سو. (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). || جوانمردی نماینده. (آنندراج). آنکه جوانمردی و بزرگواری آشکار می کند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). رجوع به انفجار شود.
[ مُ فَ جَ ] (ع اِ) جای روان شدن آب. آن جای که سیل جاری گردد. (از اقرب الموارد). || منفجرالرمل؛ راه ریگ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). راهی که در رمل باشد و گویند. سرنا فی منفجرالرملة. (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «منفجر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید