معنی منفتق
7 بازدید
[ مُ فَ تِ ] (ع ص) گشاده و شکافته شده. (آنندراج). شکافته و کفته. (ناظم الاطباء). شکفته : غنچهٔ امانی منفتق صبح آمال منفلق. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۲۸). || آنکه در بدبختی درآمده باشد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «منفتق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تق» برای سرودن شعر