معنی منغلای
6 بازدید
[ مَ / مُ غَ ] (مغولی، اِ) مأخوذ از مغولی، پیشگاه لشکر و مقدمةالجیش. (ناظم الاطباء). از کلمهٔ مغولی مانگلای، طلیعه. طلایه. پیشقراول. مقدمهٔ لشکر. منقلا. (یادداشت مرحوم دهخدا): اگر پادشاه ما را سیورغامیشی فرماید به کوچ دادن مشغول باشیم و به منغلای با امراء بزرگ... اتفاق کنیم. (تاریخ غازانی چ کارل یان ص ۸۳). امیر علی ترخان را به رسم منغلای از پیش روان ساخت. (حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۵۷۹). رجوع به منقلای شود. || جبهه و پیشانی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «منغلای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر