معنی منعی
5 بازدید
[ مَ عا ] (ع اِ) (از «ن ع ی») خبر مرگ. منعاة. ج، مناعی. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مَ عا ] (ع اِ) (از «م ن ع») بازداشت و بازایستاد. اسم است. (منتهی الارب). بازداشت و امتناع و بازایستادگی. (ناظم الاطباء). اسم است به معنی امتناع. (از اقرب الموارد).[ مَ عی ی ] (ع ص نسبی) بسیارخورندهٔ خرچنگ. (منتهی الارب). بسیارخورندهٔ خرچنگ و آن نسبت است به مَنع به معنی خرچنگ. (از اقرب الموارد). || نزد نحویان، نامی است از نامهای غیر منصرف. (از کشاف اصطلاحات الفنون).
کلمات همقافیه با «منعی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عی» برای سرودن شعر