معنی منعنع
4 بازدید
[ مُ نَ نَ ] (ع ص) که نعناع یا عطر آن در آن کرده باشند. به نعناع کرده. نعناع زده: شراب انار منعنع. (یادداشت مرحوم دهخدا). و المنعنع منه (من رب المتخذ من الرمانین) اقوی فی ذلک. (ابن البیطار) (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «منعنع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نع» برای سرودن شعر