معنی منعل
5 بازدید
[ مَ عَ ] (ع ص، اِ) زمین درشت، اسم است آن را و صفت. (منتهی الارب). زمین درشت و گویند نزلنا منعلاً و ارضاً منعلاً. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).[ مُ عَ ] (ع ص) فرس منعل؛ اسب سخت سم. || فرس منعل ید کذا و رجل کذا او الیدین او الرجلین؛ اسب که میان سم و رسغ آن سپیدی باشد و گرد نگردد یا برتر گذرد از سپیدی خاتم که سپیدی اندک است در قوائم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). - منعل الاربع؛ اسبی که سپیدی در هر چهار دست و پای آن باشد. (از صبح الاعشی ج ۲ ص ۲۰). || نعل کرده شده از ستور. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به انعال شود. || مرد بانعل. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد)(از محیطالمحیط).[ مُ عِ / مُ نَ عْ عِ ] (ع ص) نعل بند. (مهذب الاسماء). آنکه ستور را نعل میکند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به انعال و تنعیل شود.[ مُ نَ عْ عَ ] (ع ص) ستور نعل کرده شده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به تنعیل شود. || آنچه به شکل نعل اسب باشد. (غیاث) (آنندراج). - عین منعل؛ در شیوهٔ خط ثلث سه قسم عین (ع) است: منعل، فم الاسد، فم الثعبان. (حاشیهٔ دیوان خاقانی نسخهٔ پاریس). در اصطلاح خطاطان عین نعلی عین اول (عـ) را گویند. (حاشیهٔ دیوان خاقانی چ عبدالرسولی) (تعلیقات دیوان خاقانی چ سجادی ص ۱۰۳۴): گر نه شب از عین عید ساخت طلسمی بخم عین منعل چراست در خط مغرب رقم. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۲۶۱). - || کنایه از هلال. (غیاث) (آنندراج).[ مُ عَ / مُ نَ عْ عَ ] (ع ص) جوراب منعل و منعل؛ جورابی که بر کف آن چرم یا پوست دوخته باشند. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «منعل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عل» برای سرودن شعر