معنی منعطف
5 بازدید
[ مُ عَ طِ ] (ع ص) خم گیرنده. (غیاث) (آنندراج) (از منتهی الارب). خمیده و خم گرفته و دولاشده. (ناظم الاطباء). || برگردنده. (غیاث) (آنندراج). - منعطف کردن؛ برگردانیدن. متوجه ساختن : پدر و دختر گفتند مگر اختر سعد عنان عاطفت پادشاه، سوی ما منعطف کرد. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۲).[ مُ عَ طَ ] (ع اِ) منعطف الوادی؛ خم رودبار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «منعطف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طف» برای سرودن شعر