معنی منعرج
4 بازدید
[ مُ عَ رِ ] (ع ص) خمیده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آفتاب خمنده به سوی مغرب و میل کننده. (آنندراج) (از منتهی الارب). آفتاب به سوی مغرب میل کرده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به انعراج شود.[ مُ عَ رَ ] (ع ص) خمیده. || خم وادی بر راست و چپ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): کان لم یرد ماء بمنعرج اللوی و لاظنها یوماً ظلال خیام. (از ترجمهٔ محاسن اصفهان).
کلمات همقافیه با «منعرج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رج» برای سرودن شعر