معنی منعة
5 بازدید
[ مَ نَ عَ / مَ عَ ] (ع اِ) عِزّ. (اقرب الموارد). قوتی که شخص دفع می کند بدان کسی که وی را اراده نماید. (ناظم الاطباء): هو فی عز و منعة؛ او در ارجمندی است و با خود حمایت کنندگان و پشتی دهندگان دارد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || ازال منعةالطائر؛ یعنی زایل شد آن قوت از مرغ که بدان ممانعت می کرد کسی را که ارادهٔ وی را داشت. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مَ نَ عَ ] (ع ص، اِ) جِ مانع. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به مانع شود.[ مَ عَ ] (ع ص) قوس منعة؛ کمانی که کشیدن آن دشوار باشد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «منعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر