معنی منظمی
7 بازدید
[ مُ نَ ظْ ظَ ] (حامص) منظم بودن. مرتب بودن. بسامانی : چون غرفات هشت خلد، نه درت از مرتبی چون طبقات نه فلک، شش سویت از منظمی. (از ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۳۲).
کلمات همقافیه با «منظمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر