معنی منظرة
5 بازدید
[ مِ ظَ رَ ] (ع اِ) عینک. (ناظم الاطباء).[ مَ ظَ رَ ] (ع مص) نظر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به نظر شود. || (اِ) جای نگریستن، خوش آیند باشد یا بدنما. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). هر چیز که بدان بنگرند خوش آیند باشد یا بدنما. (از اقرب الموارد). || جای دیده بان. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || قومی که به سوی چیزی نگران باشند. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). گروهی که به سوی چیزی بنگرند. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «منظرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر