معنی منطلق
5 بازدید
[ مُ طَ لِ ] (ع ص) رهاشده و آزادشده. (ناظم الاطباء). - منطلق شدن؛ آزاد شدن. رها شدن : فصحا را بر نطق تو چنان تخم کدو منطلق می نشود تیغ زبانها ز غلاف. کمال الدین اسماعیل (دیوان چ بحرالعلومی ص ۳۷۲). || اجازت داده شده. || رفته و روانه شده. (ناظم الاطباء). رونده. (یادداشت مرحوم دهخدا) (از اقرب الموارد). || گشاده شده روی و دارای بشاشت و شادمان و خوشحال. ج، مطالق. (ناظم الاطباء). گشاده روی. پیدابشاشت. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به انطلاق شود. || دارای طلاقت. دارای شیوایی بیان. رسا و روان در گویایی : لاجرم دلهای عالمیان به هوای ولای این حضرت منطق است و زبانهای جهانیان به ثنا و دعای این دولت منطلق. (لباب الالباب چ نفیسی ص ۱۷).
کلمات همقافیه با «منطلق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لق» برای سرودن شعر