معنی منطقی
5 بازدید
[ مَ طِ ] (ص نسبی) منسوب به علم منطق. (ناظم الاطباء). مربوط به علم منطق. مستدل. با استدلال. بر اساس برهان و دلیل : خردمندان را بنماییم به برهانهای عقلی و به حجتهای منطقی که آمدن مردم از کجاست. (زادالمسافرین ناصرخسرو چ برلین ص ۴). ... از قیاسات منطقی بعید و بیگانه نباشد. (چهارمقاله چ معین ص ۲۰). و شناسایی ده مقولات منطقی که ارباب حقایق خوانند... (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۴۴). بعد از آن تتبع قوانین منطقی و تصفح مقدمات... در هر طرفی استعمال کند. (اخلاق ناصری). || آنچه بر منطق و تعقل استوار باشد. مطابق منطق. از روی منطق: گفته های شما منطقی نیست. || آنکه منطق داند. عالم به علم منطق. ج، منطقیون و منطقیین : ز حجت شنو حجت ای منطقی ز هر عیب صافی چو زر عیار.ناصرخسرو. وندر کتاب بر سخن منطقی چون آفتاب روشن برهان کنم.ناصرخسرو. حکم حال منطقی خواهی ز حال فلسفی کن قیاس آن را که اصغر مندرج در اکبر است. جامی. رجوع به منطق شود.[ مَ طِ ] (اِخ) تخلص قاضی میرحسین بن معین الدین میبدی. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به حسین میبدی شود.
کلمات همقافیه با «منطقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر