معنی منضد

معنی منضد

7 بازدید
[ مُ نَ ضْ ضَ ] (ع ص) نعت است از تنضید و یقال: متاع منضد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). متاع منضد؛ رخت برهم نهاده. (ناظم الاطباء). بر همدیگر چیده شده. (غیاث) (آنندراج): بدان که این اموال منضد که به صورت عسجد و زبرجد می نماید هیمهٔ دوزخ است. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۷۸). قریب دوهزار مجلد... در او منضد کرده و طلب باقی در ذمهٔ همت گرفته. (مرزبان نامه ایضاً ص ۳۰۰). گل لعل آبدار از عون باران بهار و از اثر خورشید قدرت جبار در معدن زمین منضد گشته. (لباب الالباب چ نفیسی ص ۱). || رای منضد؛ رای استوار و ثابت. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || مرتب. متسق. منتظم. نظم و نسق یافته و به هم پیوسته : سلسلهٔ آل شنسب به جمال او منضد و منظم است. (چهارمقاله چ معین ص ۲). - دُرّ منضد؛ مروارید درچیده و به رشته کشیده. لؤلؤ منظوم : غلام آن لب لعلم که چون به خنده درآمد چو کلک صاحب اعظم نشاند دُرّ منضد. ابن یمین. جامی که هست خاطر او بحر نعت تو زآن بحر بر لب آمده دُرّ منضد است.جامی.
[ مُ نَ ضْ ضِ ] (ع ص) آنکه رخت را برهم می نهد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به تنضید شود.

کلمات هم‌قافیه با «منضد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ضد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید