معنی منضحة
7 بازدید
[ مِ ضَ حَ ] (ع اِ) زَرّاقة. مِنضَخة. ج، مَناضِح. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة) (از تاج العروس، ج ۲ ص ۲۴۰). || (ص) ارض منضحة؛ زمین فراخ. (از تاج العروس ایضاً) (از معجم متن اللغة). رجوع به مدخل بعد شود.
کلمات همقافیه با «منضحة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حة» برای سرودن شعر