معنی منصورة
5 بازدید
[ مَ رَ ] (ع ص) مؤنث منصور. رجوع به منصور شود. || ارض منصورة؛ زمین باران رسیده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مَ رَ ] (اِخ) شهری به نزدیک قیروان از نواحی افریقیه که منصوربن القائم بن المهدی، سومین از ملوک فاطمی به سال ۳۳۷ هـ . ق. بنا کرد و مقر حکومت خود قرار داد. پس از انتقال ملوک فاطمی به مصر مرکز حکومت بنی بادیس گردید و به سال ۴۴۲ به وسیلهٔ عربها ویران شد و گویند آنجا را منصوریه نیز نامند به نام منصوربن یوسف زیری. رجوع به معجم البلدان و قاموس الاعلام ترکی شود.[ مَ رَ ] (اِخ) نام مدینهٔ خوارزم قدیم که در شرق جیحون و مقابل جرجانیه است. (از معجم البلدان). نام عاصمهٔ خوارزم قدیم و آن را جیحون به زیر گرفت. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «منصورة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر