معنی منصل
6 بازدید
[ مُ صُ / صَ ] (ع اِ) تیغ شمشیر. ج، مناصل. (مهذب الاسماء). تیغ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تیغ. ج، مناصل. (از اقرب الموارد).[ مِ صَ ] (ع اِ) مِنصال. (اقرب الموارد) (محیطالمحیط). رجوع به منصال شود.
کلمات همقافیه با «منصل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صل» برای سرودن شعر