معنی منشیزاده
5 بازدید
[ مُ دَ / دِ ] (اِخ) ابراهیم خان. (۱۲۹۶-۱۳۳۶ هـ . ق.) وی در ایروان تولد یافت و در سال ۱۳۰۷ هـ . ق. همراه پدر به ایران مهاجرت کرد و چون جد وی میرزا محمد منشی نام داشت به منشی زاده اشتهار یافت. منشی زاده مانند پدر خود وارد خدمت قزاقخانه شد و پس از فوت پدر از مفاسد قزاقخانه و رفتار افسران روسی ضمن انتشار مقالات و نوشتن نامه به بزرگان مملکت به سختی انتقاد می کرد و از این رهگذر بسیار رنجیده خاطر بود چنانکه سرانجام از خدمت قزاقخانه کناره گیری کرد و به مشروطه خواهان پیوست و در راه استقرار مشروطیت فعالانه شرکت کرد. پس از برقراری مشروطیت مقامات و مناصبی از قبیل ریاست شهربانی شیراز و جز آن منصوب شد. اما چون اوضاع اجتماعی اداری مملکت را خلاف انتظار می دید بسیار آزرده و متأثر گردید. بنا به گفتهٔ خود برای انتقامجویی از خائنین مملکت به اتفاق دو تن دیگر کمیتهٔ مجازات تشکیل داد و در مدت ده ماه چندین نفر را به قتل رساند. در سال ۱۳۳۶ هـ . ق. که وثوق الدوله به مساعدت و حمایت انگلیسها نخست وزیر شد تمام اعضای کمیتهٔ مجازات را به استثنای مشکوةالممالک دستگیر و همهٔ آنها و از جمله منشی زاده را به قتل رسانید. (از تاریخ رجال ایران تألیف مهدی بامداد ج ۱ ص ۲۹ و ۳۰ و ۳۱). رجوع به همین مأخذ شود.
کلمات همقافیه با «منشیزاده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر