معنی منشم
5 بازدید
[ مَ شِ / شَ ] (ع اِ) بار درختی است سیاه و بدبوی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || حب البلسان. (مفاتیح العلوم خوارزمی). دانهٔ بلسان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مَ شِ / شَ ] (ع اِ) خوشبویی است که به دشواری کوفته شود یا قرون السنبل است که زهری است درحال کشنده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).[ مَ شِ / شَ ] (اِخ) نام زنی است عطارة. (مهذب الاسماء). دختر وجیه که در مکه بوی خوش می فروخت و منها المثل: اشأم من عطر منشم، گویند چون تازیان آهنگ پیکار می کردند اگر از خوشبوی این دختر به خود می مالیدند کشتار بسیار می شد و این مثل از آنجا آمده. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «منشم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شم» برای سرودن شعر