معنی منشف
7 بازدید
[ مُ نَ شْ شِ ] (ع ص) جذب کننده و به خود کشنده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به تنشیف شود. || ماده شتری که گاهی پستانش پرشیر و گاهی خالی از شیر است و این حال وقتی باشد که نتاج آن نزدیک گردد. (از اقرب الموارد). || دوایی است که چون رطوبت آن بر عضو رسد نفوذ کند در مسامات عضو، و اثر آن ظاهر شود در جلد، مانند نوره. (کشاف اصطلاحات الفنون ج ۲ ص ۱۴۱۷).[ مُ شِ ] (ع ص) ناقه ای که بچهٔ نر زاید بعد بچهٔ ماده. || سرشیرخوراننده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به انشاف شود.[ مِ شَ ] (ع اِ) دستمال و رومال. ج، مناشف. (ناظم الاطباء). رجوع به منشفة شود.
کلمات همقافیه با «منشف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شف» برای سرودن شعر