معنی منشرح
8 بازدید
[ مُ شَ رِ ] (ع ص) گشاده شونده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). گشاده. باز: لشکر اسلام... به تأیید الهی... به دلی قوی و سینهٔ منشرح بر قلب اعدا چاه کردند. (سلجوقنامهٔ ظهیری ص ۲۶). به دلی فارغ و صدری منشرح روی به جرجان نهاده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۶۳). - منشرح الصدر؛ گشاده سینه. گشاده دل : بیستون بدان حالت قریرالعین و منشرح الصدر شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۷۳). رجوع به انشراح شود. - منشرح شدن؛ گشاده شدن : مرا سینهٔ امل از شرح این سخن منشرح شد. (مرزبان نامه چ ۱۳۱۷ تهران ص ۶). تا نخست دل مؤمن به نور یقین منشرح و منفسح نشود چشم بصیرتش به مشاهده و معاینهٔ حسن تدبیر الهی منفتح نگردد. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۴۰۰). || شادمان و خوشدل. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «منشرح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رح» برای سرودن شعر