معنی منشد
10 بازدید
[ مُ شِ ] (ع ص) شعرخواننده. (آنندراج) (غیاث) (از منتهی الارب). آنکه شعر می خواند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): جان سخنوران را مرشد نشید من به بهر چنین نشیدی منشد رشید بهتر.خاقانی. بیتی یا قطعه ای که در بعضی از آن، داعی منشد است و بعضی را منشی آورده شد. (جوامع الحکایات). || هجوکننده. (آنندراج) (از منتهی الارب). آنکه هجو می کند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تعریف کنندهٔ چیزی گم شده. (آنندراج). آنکه نشان می دهد و خبر می دهد از هر چیز گم شده. (از اقرب الموارد). || آنکه می پرسد و استفسار می کند از هر چیز گم شده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ شِ ] (اِخ) موضعی است میان رضوی و ساحل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به معجم البلدان شود.
کلمات همقافیه با «منشد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شد» برای سرودن شعر