معنی منشت
6 بازدید
[ مَ نِ ] (اِ) منش. (یادداشت مرحوم دهخدا): جز تو نزاد حوا و آدم نکشت شیرنهادی به دل و بر منشت. محمدبن مخلد سگزی (از تاریخ سیستان ص ۲۱۲). رجوع به منش شود.[ مِ نِ ] (اِ) در تداول عامه، رغبت. - منشت نشدن؛ مکروه و منفور داشتن چیزی را: منشتم نمی شود؛ یعنی چون دستهای آلوده بدان خورده یا مردمی پلشت کار و شوخگن آن را پخته و ساخته اند رغبت به خوردن آن نمی کنم. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به منش و مَنِشت شود.[ مُ شَ ت ت ] (ع ص) پراکنده و متفرق. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به انشتات شود. || متمایز و جدا. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «منشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر