معنی منشاری
6 بازدید
[ مِ ] (ص نسبی) اره ای شکل و مانند اره و دندانه دار. (ناظم الاطباء). چون اره. اره ای. (یادداشت مرحوم دهخدا). || درخورِ اره. اره کردنی. بریدنی. قابل قطع کردن : بر آن درخت که باد خلاف او بجهد عروس او شود از اضطرار منشاری. کمال الدین اسماعیل (دیوان چ بحرالعلومی ص ۳۴۰). || (اصطلاح طب قدیم) نبض منشاری؛ قسمی زدن رگ. قسمی از نبض که سریع متواتر مختلف الاجزاء است در عظم و انبساط و صلابت و لین و ارتفاع و انخفاض. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «منشاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر