معنی منشأ

معنی منشأ

5 بازدید
[ مَ شَ ءْ ] (ع اِ) محل نشأت و گویند: مولدی و منشئ فی بنی فلان. (از اقرب الموارد). زیستنگاه. جایی که مردم بدانجا نشو و نما کنند. (یادداشت مرحوم دهخدا): تتار را موضع اقامت و منشأ و مولد وادٍ غیر ذی زرع است... (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج ۱ ص ۱۵). چون مولد و منشأ پدر او نیشابور آمده است... او را اعزازی هرچه تمامتر کرد. (لباب الالباب چ نفیسی ص ۱۰۲). رجوع به منشا شود. || جای پیدا شدن و جای بودن. (غیاث) (آنندراج). جایی که چیزی پدید می گردد و حاصل می شود و اصل و مبدأ و سرچشمه. (ناظم الاطباء): چه گویم که کار همه خلق را همه منشأ از حضرت «من تشا» ست. سنائی (دیوان چ مصفا ص ۴۹). گرچه صدرت منشأ شعر است و جای شاعران گفتمت من نیز شعری بی تکلف ماحضر. سنائی (ایضاً ص ۱۵۹). هر کس به کاشان که مقر عز و مطلع سعادت و منشأ سیادت اوست رسیده... داند که علو همت او در ابواب خیر... تا چه حد بوده است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۲). شهادات صخور همه افک و زور است و منشأ اغرا و غرور. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۵۳). ایزد تعالی این آستان عالی را که منشأ مکارم و معالی است بر اشادت معالم هنر... متوفر دارد. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۳۳). از جستن معایب که نفس آدمی منبع و منش آن است کشیده دارند. (مرزبان نامه ایضاً ص ۱۲۳). دوم روح حیوانی که منشأ او دل است. (مرزبان نامه ایضاً ص ۹۷). اگر ایمنی به طاعت، امنی است خوفناک ور خایفی ز معصیت، این منشأ رجاست. کمال الدین اسماعیل (دیوان چ حسین بحرالعلومی ص ۱۸). اکثر این ظنون باطل و بی حقیقت باشد و منشأ آن جهل محض. (اخلاق ناصری). اگر طاعنی در ایشان از سر انصاف درنگرد و به تحقیق و تدقیق منشأ حقد و بغض ایشان بازجوید... (مصباح الهدایه چ همایی ص ۴۶). بدانک معدن صفات ذمیمه و منشأ اخلاق سیئه در وجود آدمی نفس است همچنانک منبع صفات حمیده و منشأ اخلاق حسنه روح است. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۸۵). منشأ شکوک بیشتر آن است که کسی کار خداوند بر کار بنده قیاس کند. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۲۸). منشأ این توحید، نور مشاهده است و منشأ توحید علمی نور مراقبه. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۲۱). بادت همه روزه خوشتر از عید کاین منشأ شادی جهان است.وحشی. || در عرف به معنی سبب مستعمل می شود. (غیاث) (آنندراج). سبب و باعث و محرک. || برهان کلام. (ناظم الاطباء).
[ مُ شَ ءْ ] (ع ص) بلند و تیز از علم و سنگ تودهٔ راه که هر دو علامت راه باشد. (منتهی الارب). بلند و تیز از علمها و سنگ توده ها که در راه جهت علامت نصب کنند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دختر بلندبالا. (ناظم الاطباء). || انشاءکرده شده. (از غیاث) (از آنندراج). نوشته شده.

کلمات هم‌قافیه با «منشأ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شأ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید