معنی منسوجباف
4 بازدید
[ مَ ] (نف مرکب) بافنده. نساج. پارچه باف : چه خوش گفت شاگرد منسوج باف چو عنقا برآورد و پیل و زراف. سعدی (بوستان). رجوع به منسوج شود. || زری باف. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «منسوجباف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر