معنی منسوج

معنی منسوج

4 بازدید
[ مَ ] (ع ص، اِ) بافته شده و این مأخوذ است از نسج که به معنی بافتن است. (غیاث) (آنندراج). بافته شده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بافته. نسیج. (یادداشت مرحوم دهخدا): منسوج لعابش چه نسیجی است کزو ملک یکسر همه بر صورت فردوس و سعیر است. انوری (دیوان چ مدرس رضوی ص ۷۱). || جامه. پارچه. قماش : هر هنری کآن ز دل آموختند بر زه منسوج وفا دوختند.نظامی. از آن منسوج کو را دور داده ست به چار ارکان کمربندی فتاده ست.نظامی. || قسمی پارچهٔ ابریشمی. (غیاث) (آنندراج). جامهٔ زربفت. (از فهرست ولف). نوعی خاص از منسوجات. (یادداشت مرحوم دهخدا): بیاورد صد تخته دیبای روم همه پیکرش گوهر و زر بوم همان خز و منسوج و هم زین شمار یکی جام پرگوهر شاهوار.فردوسی. نشگفت که از بخشش او زائر او را منسوج بود پرده و زرین در و دیوار.فرخی. چو قطن میری در زیر پوشش منسوج برای پوزش باز امیر خوب خصال.فرخی. ردای پرنیان گر می بدری چرا منسوج کردی پرنیانت. ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ۸۵). اسکندر سرایی دید چون بهشت به جامه های منسوج آراسته. (اسکندرنامه نسخهٔ سعید نفیسی). به منسوج خوارزم و دیبای روم مطرا کنند آن همه مرز و بوم.نظامی. رجوع به منسوجات معنی دوم شود. || حصیر. (یادداشت مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «منسوج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید