معنی منسلخ

معنی منسلخ

5 بازدید
[ مُ سَ لِ ] (ع ص) چیزی بیرون آینده از چیزی. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). برکنده. برکنده شده. (یادداشت مرحوم دهخدا). - منسلخ شدن؛ برکنده شدن. خلع شدن. عاری شدن : ندانستند که همان نفس اماره است که از کسوت امارگی منسلخ شده است. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۸۵). - منسلخ گردیدن؛ منسلخ شدن : در مقام فنای ارادت که سالک از حول و قوت خود منخلع شود و از اختیار خود منسلخ گردد، محکوم وقت باشد. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۷۴). از لباس اجنبیت و بعد منسلخ گردند. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۱۵۷). رجوع به ترکیب منسلخ شدن شود. || پوست بازکرده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). از پوست برآمده. پوست کنده. (یادداشت مرحوم دهخدا). || ماه به آخر رسیده. (از ناظم الاطباء).
[ مُ سَ لَ ] (ع اِ) آخر ماه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «منسلخ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لخ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید