معنی منسق
6 بازدید
[ مُ نَ سْ سَ ] (ع ص) مرتب و آراسته. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). به سامان. منتظم. (یادداشت مرحوم دهخدا): امور دولت به حسن کفایت و یمن ایالت وزیر در سلک انتظام منسق و مجتمع بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۶۵).
کلمات همقافیه با «منسق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سق» برای سرودن شعر