معنی منسد
6 بازدید
[ مُ سَ دد ] (ع ص) بسته شونده. (غیاث) (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بسته شده و بندآمده و سدشده و مسدودگردیده و موقوف شده و بازداشته شده. (ناظم الاطباء): هیچ علاجی در وهم نیامد... چنانکه طریق مراجعت آن منسد ماند. (کلیله چ مینوی ص ۴۷). راه امید از دیگر جوانب مملکت... منسد است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۲۶). رجوع به انسداد شود. - منسد شدن؛ بسته شدن : به سد آهن ماند دل آن نگار مرا ز سد آهن او راه وصل شد منسد. سوزنی. - منسد گردیدن؛ بسته شدن : تا طریق رخصت که متروح و متنفس ضعفاست بر طالبان منسد نگردد. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۷۴).
کلمات همقافیه با «منسد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سد» برای سرودن شعر