معنی منسحق
5 بازدید
[ مُ سَ حِ ] (ع ص) دمع منسحق؛ اشک روان. ج، مساحیق. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سوده شونده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). سوده شده و گردشده و غبارشده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «منسحق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حق» برای سرودن شعر