معنی منسحب
6 بازدید
[ مُ سَ حِ ] (ع ص) کشیده شونده. (آنندراج) (از منتهی الارب). کشیده شده بر زمین. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - منسحب شدن؛ کشیده شدن : چون برآمد بر هوا موش از غراب منسحب شد چغز نیز از قعر آب.مولوی. رجوع به انسحاب شود. || شامل. شامل شونده. شمول یافته. مشتمل. احاطه یافته. محیط. فراگیرنده : هرگاه که نیت خدای را بود و از شوایب علل صافی و خالص باشد حکم آن را بر جمیع اجزاء عمل منسحب بیند. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۳۰۳).رجوع به انسحاب شود. - منسحب گردیدن؛ شامل شدن. مشتمل شدن. فراگرفتن : بعد از آن مرجو و متوقع بود که حکم آن بر اوقات مخالطت و صحبت با خلق منسحب گردد. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۱۶۳).
کلمات همقافیه با «منسحب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حب» برای سرودن شعر