معنی منسجم
5 بازدید
[ مُ سَ جِ ] (ع ص) آب و اشک روان شونده. (غیاث) (آنندراج) (از اقرب الموارد). رجوع به انسجام شود. || منتظم (در کلام). (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «منسجم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جم» برای سرودن شعر