معنی منزی
10 بازدید
[ مَ / مِ ] (اِخ) نام مملکتی در شمال چین. (ناظم الاطباء). ماچین. مهاچین. (یادداشت مرحوم دهخدا). چین جنوبی که ماچین نیز خوانده می شد در مقابل ختای یعنی چین شمالی. (از تاریخ مغول ص ۱۵۳ و ۱۶۱). عبارت است از چین جنوبی که آن را ماچین و مهاچین یعنی چین بزرگ و مغولان ننکیاس گویند. (حاشیهٔ جهانگشای جوینی چ قزوینی ج ۱ ص ۱۸۶): گردونی چند بالش می بیند که به خزانه می برند از فتح شهری در منزی. (جهانگشای جوینی ایضاً ج ۱ ص ۱۸۶). چون معلوم شد که از اقلیم ختای منزی که اقصای ختای است از طاعت منزه اند و از ایلی بر کرانه. (جهانگشای جوینی ایضاً ص ۲۱۱). به اطلاع اطباء ما آن را «شاه خلق» گویند به زبان منزی و ختایی «چه» گویند. (کتاب الاخبار و الآثار رشیدالدین فضل اللََّه از سبک شناسی ج ۳ ص ۱۷۷). در آن وقت چون منکوقاآن به فتح ممالک منزی مشغول شد. (جامع التواریخ رشیدی).
کلمات همقافیه با «منزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر